جــنــگــــ زده

می نهم پریشانی بر سر پریشانی

جــنــگــــ زده

می نهم پریشانی بر سر پریشانی

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید ...
پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید !

×××

یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم.

آخرین نظرات

خب خب خب

اینجا رو خاک گرفته ، ولی تصمیم دارم برگردم بهش .

کامنت های فراوانی مبنی بر زنده بودن یا مرده بودن من گذاشته بودید :دی ، خب باید بگم زنده ام ، برید سجده شکر به جا بیارید حالا ^____^

و پرسیده بودین چی قبول شدم

پزشکی شهر خودمون

الحمدالله شکر بسیور راضی ام ، ان شالله که راضی بمونم تا اخرش.

عکس بغل هم اگه زشته زشتی از خودتونه ، اگه خوشگله خوشگلی از منه ، اگه خزه هم که قطعا شما خز هستین :/ . 

و متاسفانه امتحان دارم الان و دارم با گوشی تایپ میکنم ، ولی چند وقت دیگه میام یه عالمه مینویسم و غر میزنم و از اتفاقای خفن و خوب و بد این روزام میگم واستون


و خب خدافظ دیگع ، فعلا خدافظ.



+ عنوان هم از اهنگ در حال پخش اقتباس شده.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۶ ، ۱۶:۰۶
D:

خیلی وقت است که از آن حس و حال خوب و خوشایندم بیرون امده ام و توی عالم ناجوری سیر و سفر میکنم ؛ حالم بد ، زندگی بد ، ولی لبخند بر لب.


و هیچکس هم نمیتواند جلویم را بگیرد که این مزخرفات را از خودم بکنم و بیندازم دور ، نمی توانست یعنی ؛ تا امروز که رفتم جلسه ی کانون ادبی و آن دو نفر را دیدم و یادم افتاد که زمانی چه قدر حالم خوب بود ، چه قدر شبیه یکی از آن ها ، عندلیب بود اسمش ، بودم .

.

.

.

برایشان متنی که نوشته بودم را خواندم و دست زدند و افرین و به به چه چه های فراوان و از میان تمامشان زل زده بودم به آن دو نفر و آن دو نفر نمیدانستند چه عشقی نسبت بهشان در من شکل گرفته.




+ نمیخوام باور کنم دیگه هیچ شعر عاشقانه ای در جهان واسه من سروده نمیشه ؛ نمیخوام ؛ حتی اگه علنا بیای و این حقیقت رو توی صورتم تف کنی .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۶ ، ۲۱:۲۵
D:
یه سری آهنگا هستن که هر موقع دوباره گوششون بدی متوجه میشی که تازه ن ؛
مثلا "کجایی" محسن چاووشی.


جدا فکر نمیکردم همون حس فوق العاده رو دوباره ، بعد از ده هزاربار گوش دادن ، پیدا کنم .
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۶:۳۷
D:

رفته بودم بچه های پزشکی شهرکرد رو ببینم در جهت آشنایی بیشتر

که متوجه شدم قرار وارد جمعی بشم که از نظر فکری و اخلاقی چند قدمی تا فاجعه فاصله دارن

حالا نمیدونم من بدشانس بودم ناجورای کلاس رو دیدم یا همه اینطوری ن

به این صورت که چپ چپ نگات کنن ، با یه حالتی که " ما فقط تو کل ایران پزشکی قبول شدیم " و ایضا یه حالتی که گوییا آسمون باز شده و اینا افتادن پایین.

حالا البته خیلی شنیدم که ترمای اول اینطوریه و به مرور خوب میشه ؛ و حقیقتا تنها امیدم به اینه که به مرور خوب بشه .

به هر جهت متوجه شدم تنها راهی که میتونم از خدشه دار شدن شعور و شخصیتم تو این جمع جلوگیری کنم اینه که منم خودمو بگیرم و خودخواه ومغرور باشم ، حتی چند درجه بدتر و وحشتناک تر :|

امروز به وضوح دیدم که لبخند زدن و گرم برخورد کردن و مهربون بودن و شوخی کردن صرفا باعث میشه اونا بیشتر خودشونو بزرگ ببینن و بیشتر تو رو یه احمق کوچیک تصور کنن و خلاصه شخصیتت با گح یکسان میشه.


گرفتاری شدیم بقران.




+ خانوادمونم هی میگن حالا میرفتی دندون و من هی میگم دیگه استخاره زدیم و تاکید  کرده که برو پزشکی ، لابد یه خبریه تهش که انقدر موکد گفتن بریم پزشکی .

بعد یادمه قبلا میگفتم دندون ، و ایشان می فرمودن فقط پزشکی.

توهم تئوری توطئه که میگن همینه .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۷:۳۹
D:
واست اهنگ خوشبختی باراد رو میفرسته و میگه این آهنگه مال تو ، حالا دیگه غصه نخور  


واسه چند دیقه غصه نمیخورم ، و خوشحال میشه.

دو تا جمله ی ساده ست ، ولی حس توش یه جنس عجیب شادی و غم و خوشی و ناراحتی و عشق و تنفره که فقط خودم میفهمم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۲۹
D:

بری به سرزمین آب نباتی

بری به خونه های شکلاتی 

.

.

.

یه جاییکه نه سوز ه و نه سرماست

یه جا که مثل چشمای تو زیباست


بری و شهر رویا رو ببینی 

سر سفره با خرگوشا بشینی


بری رو بال اسبای پرنده

به شهر کوچک بازی و خنده


بری به دره ی رنگین کمون ها

به قصر گمشده تو آسمون ها 


بخواب فرشته ی ناز

که خورشید پشت کوه ها گم شده باز 



دلم حتی نمیخواد بچه شم ، چیز قشنگی تو گذشته و دوران بچگیم نیست که بخوام فلش بک بزنم بهش .

دلم حتی آینده رو هم نمیخواد

و بیشتر از همه زمان حال رو نمیخواد .

دلم میخواست اینجا خارج می بود و من میتونستم برم یه اتاق کوچیکی تو یه شهر دیگه کرایه کنم و با دو سه تا از دوستام با هم زندگی کنیم . برای همیشه .

نه مثل خوابگاه ، که بخوای بعد شیش هفت سال برگردی دوباره ... 

برم ، دور ، دوووور ، دوووووور ، هر چه قدر دور که ممکنه ...


من از آدمای سو استفاده گر ِ لاشی بدم میاد ، از قضای بد روزگار گیر یکیشون افتاده بودم که الحمدالله گم شد رفت ؛ حالا کاری نداریم که یه مدتی گه زد به زندگیمون و حالمونو بد کرد و حس حقارت گذاشت تو دلمون ؛ فقط به قسمت خوب ماجرا کار داریم ، پاک شدن اون آدم و حسای بدش از زندگی .

البته از آدمایی که بدون اینکه تو موقعیتم باشن قضاوتم میکنن و برچسب وای تو چه قدر ضعیفی و وای تو دلت دلسوزی و ناز کشیدن میخواد میزنن روم صد برابر بیشتر بدم میاد 

حالا یعنی میخواستم بگم اون عن شب مونده ای که گفتم گم شد رفت هر دو تا ویژگی بالا رو داشت ؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

ولی هر دو دسته ی قبلی جدا به چپ و راستم هستن.

چیه خو ، یه مدتی عن پاچانده اند به سر و روی زندگیم و تو نقاب دوست و رفیق روحمو خراشوندن و به اندازه کافی حالمو بدکردن

حالا  بشینم واسشون نقشه بکشم و انتقام بگیرم و یه کاری کنم اونجاشون بسوزه...؟

ناموسا ؟

خدایی ؟

حضرت عباسی ؟

این تن بمیره ؟ 

اون تن بمیره ؟

حال داریم مگه ما ؟

وقت اضافه داریم مگه ما ؟

بس نبود همین تایمی که در خدمتمون بودن ؟

درخدمتشون بودیم بیشتر ؟ 

جدی انقدر به چپمونن که تو هول و ولا باشیم واسه انتقام ؟

یا به چپمون نیستن ؟

بزرگواران چپ دار پاسخگو باشن

بالاخره کدوم بدتره

باشن یا نباشن ؟

حالا جدا از اینا

تخم سگن اونا ، حرف هم نباشه .




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۲۳
D:

و احتمالا پزشکی شهرکرد بخوانم .

شاید هم رفتم جندی شاپور اهواز .

شاید هم دندان خواندم.



به نظرم فراتر از درآمد و علاقه ، باید به این فکر کنم که کدوم بیشتر از اون یکی منو راضی نگه میداره ؛ چی میخوام دقیقا

حس هیجان و استرس  ؟

علم واقعی ؟ و نه شبه علم ؟

کشف و شهود ؟

چی چی آخه ؟



با فوق تخصص جراحی ستون فقرات حرف میزدم و میگفتم که من تنبلم و حوصله ندارم درس بخونم و برای این نمیام پزشکی

بهم گفت عجب ، پس تا آخر عمرت میخوای تنبل و حال ندار زندگی کنی؟

نه !

پس سعی کن جلوشو بگیری ، یه روزی ، یه جایی ، و اگه نظر منو بخوای ، پزشکی بهترین جاست. 



حالا بازم گفتن فکرامو بکنم . حالا بازم فکرامو میکنم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۱۸
D:

بهترین اتفاق پیدا کردن کسیه که بهت حس اینو بده که شگفت انگیزترینی


چه قدر به همچین ادمی نیاز دارم که دستمو بگیره بلندم کنه تا بیشتر از این تو کثافت فرو نرفتم


" کدوم گوری هستی ؟ به دادم برس"

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۲
D:

دلم میخواست توی خونه تنها میشدم و ساعت ها آهنگ میذاشتم و سرتاسر خونه می رقصیدم و حالم خوب میشد.

نمیتونم ولی.

کنج اتاق نشستم ، آهنگای دایان رو گوش میدم و هر ازگاهی گریه ام میگیره و پی ام میدم به این و اون.


چشمام دراومدن دیگه ؛ دهع .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۰
D:

به منم میگفتن که چرا انقدر نگرانی و حرص میخوری و گریه میکنی و غمزده ای

فوقش یه سال دیگه میمونی.

حقیقت چیز دیگه ای دوستان

باور کنید من هر چه قدر کند ذهن هم باشم متوجه ام که میشه یک سال دیگه موند و خیلی ها میمونن

اما شما نمیدونید

من نمیتونم بمونم

به هیچ وجه

شرایطش رو ندارم ؛ نمیتونم  ؛ حامی و تکیه گاهی نیست ؛ من نمیتونم چون نمیتونم

و واقعا نمیتونم

و اظهار عجزم مبنی براینکه دعا کنید به خاطر اینه

من به هر قیمتی باید برم دانشگاه ؛ پس دعا کنید یه چیز خوب باشه لااقل ؛ یه چیزی که دلم رو نزنه ؛ 

من مجبورم که یک سال دیگه نمونم

مجبور .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۵:۱۰
D: