جــنــگــــ زده

می نهم پریشانی بر سر پریشانی

جــنــگــــ زده

می نهم پریشانی بر سر پریشانی

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید ...
پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید !

×××

یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم.

آخرین نظرات

آخرین قدم.

پنجشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۵، ۰۶:۴۹ ب.ظ

هر که تو را دید زمین گیر شد

سخت به جوش آمدو تبخیر شد


درد بزرگ سرطانی من

کهنه ترین زخم جوانی من..


با تو ام ای شعر به من گوش کن

نقشه نکش حرف نزن گوش کن


شعر تو را با خفه خون ساختند

از تو هیولای جنون ساختند


ریشه به خونابه و خون میرسد

میوه که شد بمب جنون میرسد


محض خودت بمب منم ، دور تر !

می ترکم چند قدم دور تر !


از همه ی کودکی ام درد ماند

نیم وجب بچه ولگرد ماند


از سر شب تا به سحر سوختن

حادثه را از دو سه سر سوختن


دست کسی نیست زمین گیری ام

عاشق این آدم زنجیری ام


شعله بکش بر شب تکراری ام

مرده ی این گونه خود آزاری ام


من قلم از خوب و بدم خواستم

جرم کسی نیست ، خودم خواستم ...



:)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۱۹
D: